پنج شنبه ٢٣ آذر ١٣٩٦
به سایت علیرضا زارعی خوش آمدید
منو اصلی
پیوندها
اخبار > عشق بعد از تو


 
 
  عشق بعد از تو
 
  

 

  

عشق بعد تو مرا از غزلش جا انداخت

چه مضامین که در این مثنوی از ما انداخت

خوابِ دیروز که امروز به تعبیر رسید

آتشی بود که در جنگل فردا انداخت

دست دادیم که با هم برویم راه، ولی

راه ما را نه چنان دید که از پا انداخت

تاولِ پایِ خود و سر به هوایی شدنت

را دلم دید ولی دیده به دریا انداخت

گفته ای پیش تو کس چانه نکرد آویزان

پشتِ سر شانۀ انکار که بالا انداخت؟

جغد وقتی خبر از گنج ندید اینجا ماند

درِ این خانه به ویرانکده لولا انداخت

این سکوتی که هر از گاه به دل مهر زَند

از سرِ ما هوس شعر شدن را انداخت

بشود قسمتِ بیدادِ حسودان بختش

هر که چشمانِ حسودی به تماشا انداخت

در هوس فصلِ جوانیِ مرا ویران کرد

به دلم دلهرۀ عشقِ تو حالا انداخت

عاقبت دل بسپارد، پس از آن درماند

هر که اینگونه به دل فازِ تمنّا انداخت

ماندم از حکمتِ این مساله مبهوت چرا

فهمِ غوغایِ تو در صورتِ اغوا انداخت

بختِ کوتاهِ من این بود که دربسته شود

دردهایم که به دیوارِ تو حاشا انداخت

 

 
  

خروج




 

 

 

صفحه اصلی |درباره من |تماس با من
هرگونه استفاده از مطالب بدون ذکر منبع ممنوع است.